یا صاحب عصر والزمان
یا.صاحب.العصر.والزمان
مےشـود عالـم پُـر از آوازهے
آقـایـےاٺ
یوسفان را محو خواهے ڪرد
با زیبایےاٺ
مےشود تسلیم محض ذوالفقارٺ
شرق وغرب
سجده خواهد ڪرد پاے هیبت زهرایےاٺ
یا.صاحب.العصر.والزمان
مےشـود عالـم پُـر از آوازهے
آقـایـےاٺ
یوسفان را محو خواهے ڪرد
با زیبایےاٺ
مےشود تسلیم محض ذوالفقارٺ
شرق وغرب
سجده خواهد ڪرد پاے هیبت زهرایےاٺ
علی فروشی نکنیم!!
روزی حضـرت “علی"(ع) نزد اصحاب خود فرمودند:
من دلم خیلی به حال ابوذر غفاری می سوزد خدا رحمتش کند.
اصحاب پرسیدند چطور ؟
مولا فرمودند:
آن شبی که به دستور خلیفه ماموران جهت بیعت گرفتن از ابوذر برای خلیفه به خانه ی او رفتند چهار کیسه ی اشرفی به ابوذر دادند تا با خلیفه بیعت کند.
ابوذر خشمگین شد و به مامورین فرمود:
شما دو توهین به من کردید;
اول آنکه فکر کردید من علی فروشم و آمدید من را بخرید ،
دوم بی انصاف ها آیا ارزش علی چهار کیسه اشرفی است؟
شما با این چهار کیسه اشرفی می خواهید من “علی” فروش شوم؟
تمام ثروت های دنیا را که جمع کنی با یک تار موی “علی” عوض نمی کنم.
آنها را بیرون کرد و درب را محکم بست.
مولا گریه می کردند و می فرمودند:
به خدایی که جان “علی” در دست اوست قسم آن شبی که ابوذر درب خانه را به روی سربازان خلیفه محکم بست… سه شبانه روز بود که او و خانواده اش هیچ نخـــورده بودند .
مواظب باشیم برای دو لقمه بیشتر؛ در این زمان “علی” فروشی نکنیم…!!!
دلها اگر که بال برای تو میزنند
هر شب سری به سمت سرای تو میزنند
جبریل میشوند تمام کبوتران
وقتی که بال و پر به هوای تو میزنند
از وصله های کهنه نعلین خاکی ات
پیداست سر به سوی خدای تو میزنند
هر شب فرشته ها که به معراج می روند
دستی به ریشه های عبای تو میزنند
بینند اگر خیال تو را بت تراش ها
تا روز حشر تیشه برای تو میزنند
بر سینه ام نوشته خدا والی الولی
یا مظهر العجایب و یا مرتضی علی
وقتش رسیده تا که زمین امتحان دهد
وقتش رسیده تا که زمان را تکان دهد
فصل ظهور نفس رسالت رسیده است
میخواهد ازخدای به گامش توان دهد
باید سه روز صبر کند در غدیر خم
تا که به روی منبری از دل اذان دهد
میخواست حق که آینه ای در برابر …
… آئینه تمام نمایش مکان دهد
میخواست حق که عین نبی را عیان کند
میخواست حق که دست خودش را نشان دهد
شوری میان عرصه ی محشر بلند شد
دست علی به دست پیمبر بلند شد
وقتی غضب کند همه زیر و زِبر شوند
جنگاوران معرکه ها در به در شوند
وقتی غضب کند همه در خاک میروند
گیرم که صد سپاه بر او حمله ور شوند
چشمش اگر به پهنه میدان نظر کند
گردن کشان دهر همه بی سپر شوند
از ضرب ذوالفقار، خدا فخر می کند
سرهای بی شمارِ جدا بیشتر شوند
فرقی نمی کند که یسار است یا یمین
آنقدر سر زند که دو سر، سر به سر شوند
این مرد تکیه گاه نبرد پیمبر است
این شیر ، شیر حضرت حق است حیدر است
سر می دهیم و از درتان پر نمی زنیم
موجیم و سر به ساحل دیگر نمی زنیم
وقتی که حرف ؛حرف ولایت مداری است
ما دم ز غیر، تا دم آخر نمی زنیم
وقتی که امر نائبتان فرضِ جان ماست
سنگ کسی به سینه باور نمیزنیم
فصل بصیرت است به جز با لوای او
حتی قدم به صحنه محشر نمی زنیم
ما را فقط به پای ولایت نوشته اند
ما سینه پای بیرق دیگر نمی زنیم
با ذوالفقار و نام علی پا گرفته ایم
ما درس خود ز مکتب زهرا گرفته ایم
عطری بده که غنچه نیلوفرم کنی
تا در حضور خویش شبی پرپرم کنی
اصلاً مرا نگاه تو در صبح روز عهد
پروانه آفرید که خاکسترم کنی
دُرّ نجف دلم شده شاید به دست خویش
روزی مرا بگیری و انگشترم کنی
من را جلا بده که تو را جلوه گر شوم
بهتر همان که آینه دیگرم کنی
نان جوئی به دست تو دیدم چه میشود….
…هم سفره غلام خودت قنبرم کنی
همراه ظرف خالی شیر آمدم که باز
دستی کشی به روی سرم سرورم کنی
آقا نظر به چشم تر مادرم نما
بوی محرم آمده عاشق ترم نما