امسال هم بدون تو سر زد هلال غم
امسال هم بدون تو سر زد هلال غم
ڪے با رخ تو دیده بہ این ماه وا ڪنیم
صاحب_عزا بیا ڪه بہ اذن نگاه تو
درسینہ باز،خیمہے ماتم بپا ڪنیم
العجل مولا
امسال هم بدون تو سر زد هلال غم
ڪے با رخ تو دیده بہ این ماه وا ڪنیم
صاحب_عزا بیا ڪه بہ اذن نگاه تو
درسینہ باز،خیمہے ماتم بپا ڪنیم
العجل مولا
خواهرم اینجا زمین ڪربلاسٺ
سرزمین غصہ و درد و بلاسٺ
این زمین بوے جدایے مےدهد
خاتمہ بر آشنایے مےدهد
خواهرم اینجا اسیرٺ مےڪنند
در همین ده روزه پیرٺ مےڪنند
ناگهان چقدر زود دیر می شود!
در باز شد…
برپا !… بر جا !
درس اول : بابا آب داد ، ما سیرآب شدیم.
بابا نان داد ، ما سیر شدیم…
اکرم و امین چقدر سیب و انار داشتند در سبد مهربانی شان…
و کوکب خانم چقدر مهمان نواز بود
و چقدر همه منتظر آمدن حسنک بودند…
کوچه پس کوچه های کودکی را به سرعت طی کردیم
و در زندگی گم شدیم.
همه زیبایی ها رنگ باخت…!
و در زمانه ای ک زمین درحال گرم شدن است قلب هایمان یخ زد!
نگاهمان سرد شد و دستانمان خسته…
دیگر باران با ترانه نمی بارد!
و ما کودکان دیروز دلتنگ شدیم ،
زرد شدیم ، پژمردیم…
و خشکزار زندگیمان تشنه آب شد…
و سال هاست وقتی پشت سرمان را نگاه می کنیم،
جز رد پایی از خاطرات خوش بچگی نمی یابیم،
و در ذهنمان جز همهمه زنگ تفریح ، طنین صدایی نیست…!
و امروز چقدر دلتنگ “آن روزها” ییم
و هرگز نفهمیدیم ،
چرا برای بزرگ شدن این همه بی تاب بودیم…
شاگردان قدیمی
مهرتان مبارک