یا مولا دلم تنگ اومده
امتحان ڪن روے من شاید زهیر تو شوم
داخل خیمہ بگو در گوش من اسرار را
بے لیاقت بودنم آخر بدستم ڪار داد
بعد عمرے نوڪرے در حسرتم دیدار را
امتحان ڪن روے من شاید زهیر تو شوم
داخل خیمہ بگو در گوش من اسرار را
بے لیاقت بودنم آخر بدستم ڪار داد
بعد عمرے نوڪرے در حسرتم دیدار را
سلام محسن جان…
به خاک مقدس وطنت خوش آمدی برادر!
چه ماهی به وطن بازگشتی!
ماه ارباب…محرم!
انگار خدا خواست که همه چیز را با هم جور کند!
پیکر بی سر مثل حسین(ع)
بی دست مثل عباس(ع)
اربا اربا مثل علی اکبر(ع)
?با همه ی شباهت هایت با ارباب اما چند فرق داری! دلت قرص است که خواهر و همسرت با کمال احترام به استقبالت آماده اند…نه با کنار زدن نیزه و شمشیر شکسته ها…
?دلت قرص است که برادرت در کنار خانواده هست…داغ برادر ندیده ای…
دلت قرص است که مادرت،کفن ات را در آغوش خواهد گرفت…
?اصلا محسن جان!
دلت قرص است که کفن داری!مادر داری!هزاران یار داری که تشییع ات کنند!
خود میدانی که چه میخواهم بگویم…
با یک جمله روضه ام را خاتمه میدهم
امان از دل زینب(س)…
همان جمله ای که من فقط گفتم ولی تو برایش خون دادی! تو رفتی تا از حرم او دفاع کنی و چه زیباست در خون غلطیدن برای زینب(س)!
امروز طواف میکنی حرم امام رضا(ع) را…
همان امضا کننده شهادت نامه ات…
و چه زیباست که دست در دست امام زمان(عج)در تشییع خودت شرکت کنی!
برای ما هم دعا کن محسن جان
از پیرمرد عاقل وحکیمی پرسیدند
از عمری که سپری نمودی چه چیزی را یاد گرفتی؟
پاسخ داد:
*یاد گرفتم* که دنیا قرض است باید دیر یا زود پس بدهیم
*یاد گرفتم* که مظلوم دیر یا زود پیروز خواهد شد.
*یاد گرفتم* که دنیا هر لحظه ممکن است تمام شود اما ماغافل هستیم.
*یاد گرفتم* که سخن شیرین وگشاده رویی وبخشش وسخاوت سرمایه است.
*یاد گرفتم* که ثروتمند ترین شخص در دنیا کسی است که از سلامتی امنیت وآسایش بهره مند باشد.
*یاد گرفتم* کسیکه سیر را می کارد ریحان را برداشت نخواهد کرد.
*یاد گرفتم* که عمر تمام می شود اما کار تمام نمی شود.
*یاد گرفتم* کسیکه می خواهد مردم به حرفش گوش بدهند باید خودش نیز به حرف آنان گوش دهد.
*یاد گرفتم* که مسافرت کردن با مردم بهترین معیار ودقیق ترین ذره بین است برای محک زدن شخصیت ودرون آنان.
*یاد گرفتم* کسیکه مرتب می گوید: من این می کنم وآن می کنم تو خالی است نمی تواند کاری انجام دهد.
*یاد گرفتم* کسیکه معدنش طلا است همواره طلا باقی می ماند بدون تغییر اما کسیکه معدنش آهن است تغییر می کند وزنگ می زند.
*یاد گرفتم* تمام کسانیکه در گورستان هستند همه کارهایی داشتند وآرمانهایی داشتند که نتوانستند محقق گردانند.
*یاد گرفتم* ما داریم تخت وخواب را مرتب می کنیم واطاق را خنک می کنیم برای خواب موقت وزود گذر اما آیا قبرمان را با کردار پسندیده مرتب وخنک گردانیده ایم برای خواب همیشه .
*صالحی می فرماید*
تعجب می کنم برخی از مردم از خوردن برخی غذاها از ترس بیمار شدن پرهیز می کنند اما از گناه پرهیز نمی کنند از ترس آتش جهنم.